تبليغاتX
رقیه جان
هک شد

Hacked By P

Hacker@Gmail.COm


 

نوشته شده توسط آتیش کوچولو در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت


آتیش پاره شماره 2

سیلام سیلام شونصد تا سیلام

من اومدم بعد از این غیبت چند روزه ای که داشتم اومدم

ممنون که بهم سر زدید ولی چرا این همه کم نظر دادید؟؟؟    همش ۱۴ تا

باز همون چهارده تا هم کلی همین که بهم ثابت کردید به یادمید کافیه

خیلی ها نیومدن خیلی ها هم اومدن ولی طوری رفتار کردن که انگار با غریبه دارن

برخورد می کنن بازم ممنون خیلی خوب بود

این چند روز واقعا منو تغییر داد خیلی بهم کمک کرد باعث شد کلی تغییر کنم

حالا دیگه نوبت آپه این سری

 

وقایع شام غریبان

سوختن خیمه ها

وقتی نام عاشورا به گوش می‌رسد، آتش سوزناكی از غم، دل را در بر می‌گیرد و اشك، امان را می‌برد. وقایع دردناك عاشورا تا بعد از ظهر كه هنگامه شهادت امام حسین علیه السلام بود یكسری جنایات را به خود دید و از شهادت امام حسین (علیه السلام) به بعد سرزمین كربلا شاهد فجایع و جنایاتی خاص در مورد اهل بیت پیامبر بود.

سال 61 ه.ق عصر روز دهم محرم لشكر یزید بعد از این كه امام حسین (علیه‌السلام) را به شهادت رساند به دستور فرماندهان خود دست به غارت و آتش زدن خیمه‌ها و آزار و اذیت خاندان نبوت زدند.

آن نامردان به سوی خیمه‌های حرم امام حسین (علیه‌السلام) روی آوردند و اثاث و لباسها و شتران را به یغما بردند و گاه بانویی از آن اهل‌بیت پاك با آن بی‌شرمان بر سر جامه‌ای در كشمكش بود و عاقبت آن لعنت شدگان الهی جامه را از او می‌ربودند.(1)

دختران رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حریم او از خیمه‌ها بیرون آمده و می‌گریستند و در فراق حامیان و عزیزان خود شیون و زاری می‌نمودند.

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.

بعد از این اموال اهل‌بیت را با سر و پای برهنه و لباس به یغما رفته به اسیری گرفتند. و آن بزرگواران را از كنار پیكر امام حسین (علیه‌السلام) گذراندند. وقتی نگاه اهل‌بیت به كشته‌ها افتاد فریاد كشیدند و بر صورت خود زدند.(2)

بعد از به اسارت گرفتن اهل بیت، عمر سعد ملعون در میان یارانش فریاد كشید: چه كسی حاضر است كه اسب بر پشت و سینه حسین (علیه‌السلام) بتازد! ده نفر داوطلب شدند و پیكر مطهر امام حسین(علیه‌السلام) را با سمّ اسبان لگدكوب كردند.(3)

در عصر عاشورا عمر سعد سر مبارك امام حسین(علیه السلام) را با خولی بن یزید اصبحی و حمید بن مسلم ازدی نزد عبیداله بن زیاد به كوفه فرستاد و سرهای یاران و خاندان او را جمع كرده (كه هفتاد دو سر بود) و به همراهی شمر بن ذی‌الجوشن و قیس بن اشعث به كوفه فرستاد.(4)

سپس كشته‌های خودشان را جمع كرده و دفن نمودند ولی جنازه بی سر و زیر پای اسبان لگدكوب شده امام حسین (علیه‌السلام) و یارانش تا روز دوازدهم محرم عریان در بیابان كربلا بود تا این كه توسط قبیله بنی‌اسد و به راهنمایی امام سجاد (علیه‌السلام) دفن شدند.(5)

شب یازدهم محرم را گویا اسرای اهل‌بیت در یك خیمه نیم‌سوخته سپری نمودند در این رابطه در مقاتل چیزی از احوال اهل‌بیت (علیهم‌السلام) نقل نشده ولی می‌توان تصور كرد كه چه شب سختی را بعد از یك روز پر سوز و از دست دادن عزیزان و غارت اموال و اسارت و سوختن خیمه‌ها و اهانت‌ها و ... داشته‌اند.

عمر سعد ملعون در روز 11 محرم دستور حركت از كربلا به سوی كوفه را می‌دهد و زنان و حرم امام حسین (علیه‌السلام) را بر شتران بی‌جهاز سوار كرده و این امانت‌های نبوت را چون اسیران كفّار در سخت‌ترین مصائب و غم و غصه كوچ می‌دهند.(6)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.

شاعر عرب این مصیبت عظما را به رشته نظم در آورده:

"یصلى على المبعوث من ..."؛ این قضیه بسیار شگفت‌آور است كه مردم بر پیغمبر مبعوث كه از آل هشام است، تحیت و درود بر روح پاكش می‌فرستند و از طرف دیگر، فرزندان و خاندان او را به قتل مى‌رسانند!!(7)

در هنگام حركت از كربلا عمر سعد دستور داد كه اسرا را از قتلگاه عبور دهند. قیس بن قرّه گوید: هرگز فراموش نمی‌كنم لحظه‌ای را كه زینب دختر فاطمه (سلام‌الله علیها) را از كنار كشته بر خاك افتاده برادرش حسین عبور دادند كه از سوز دل می‌نالید ... و امام سجاد (علیه‌السلام) می‌فرماید: ... من به شهدا نگریستم كه روی خاك افتاده و كسی آنها را دفن نكرده، سینه‌ام تنگ شد و به اندازه‌ای بر من سخت گذشت كه نزدیك بود جانم بر آید و عمه‌ام زینب وقتی از حالم با خبر شد مرا دلداری داد كه بی‌تابی نكنم.(8)

(گویا اسرای كربلا را دوبار به قتلگاه می‌آورند، یك دفعه همان عصر روز عاشورا بعد از غارت خیمه‌ها و به درخواست خود اسرا و یك بار هم در روز یازدهم محرم هنگام كوچ از كربلا و به دستور عمر سعد و این كار عمر سعد شاید به خاطر این بود كه می‌خواست اهل‌بیت (علیهم‌السلام) با دیدن جنازه‌های عریان و زیر آفتاب مانده شكنجه روحی به اسرا داده باشد.)

خيمه هاي سوخته

بعد از این كه روز یازدهم محرم اسرا را از كربلا به سوی كوفه حركت دادند به خاطر نزدیكی این دو به هم روز 12 محرم اسرا را وارد شهر كوفه نمودند گویا شب دوازدهم را اسرا در پشت دروازه‌های كوفه و بیرون شهر سپری كرده باشند.

در اثر تبلیغات عبیدالله بن زیاد علیه امام حسین(علیه‌السلام) و خارجی معرفی كردن آن حضرت، مردم كوفه از این پیروزی خوشحال می‌شوند و جهت دیدن اسرا به كوچه‌ها و محله‌ها روانه می‌شوند و با دیدن اسرا شادی می‌كنند. ولی با خطابه‌هایی كه امام سجاد (علیه‌السلام) و حضرت زینب(سلام‌الله علیها) و سایرین از اسرا ایراد می‌كنند و خودشان را به كوفیان و مردم می‌شناسانند و به حق بودن قیام امام حسین (علیه‌السلام) اذعان می‌كنند شادی كوفیان را به عزا تبدیل می‌كنند.

در طول مدتی كه در كوفه و در میان مردم به عنوان اسیر جنگی حركت می‌كردند سرها بالای نیزه بود و اسرا در كجاوه‌ها جا داده شده بودند و آنان كه خیال می‌كردند اسرا از خارجیان هستند و بر خلیفه یزید عاصی شده‌اند، جسارت و اهانت می‌كردند، عده‌ای هم از نسب اسرا سؤال می‌كردند با این وضع وارد دارالاماره می‌شوند و در مجلس عبیدالله بن زیاد كه حاكم كوفه و باعث اصلی شهادت امام حسین، این ملعون جلوی چشم اسرا و مردم با چوب‌دستی به سر مبارك می‌زد و خود را پیروز میدان قلمداد می‌كرد و كشته شدن امام حسین (علیه‌السلام) را خواست خدا قلمداد می‌‌نمود.(9) ولی با جواب‌هایی كه از جانب حضرت زینب و امام سجاد (علیهم ا‌السلام) می‌شنید بیشتر رسوا می‌شد.

 

حالا نوبت به پي نوشت ها ميرسه

پ.ن۱: فاطمه خانوم ممنون که بهم سر زدید باعث افتخارمه که دوست کربلایی مثل شما دارم

پ.ن۲: از مراسم خيمه گاه امسال عكس انداختم كه بعدا آپ مي كنم و ميزارم تو ادامه مطلب

پ.ن3: نذري امسال به 65 تا ديگ رسيد تا صبح بيدار بوديم و عزا داري ميكرديم و نذري به هم ميزديم

پ.ن۴:اين سري بايد زياد نظر بديد هاااااااااااااااااااااااااااااااا

پ.ن۵: این سری آپم مثل طومار شد ولی ارزش خوندن تا اخرشو داره


 

نوشته شده توسط آتیش کوچولو در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 ساعت 11:4 موضوع خاطرات آتیش پاره | لینک ثابت


آتیش پاره شماره 1

سیلام سیلام خوش اومدم

مرسی خودم می دونم خوش اومدم

تورو خدا بلند نشید راحت باشید

بفرما .......... بفرما

خودمو معرفی میکنم اسم من آتیش پارست

دختر یا پسر بودنم هم مهم نیست فقط بدونید آتیش پارم

با همه هم تبادل لینک می کنم هر کی خواست تبادل لینک کنه منو با اسم کوچولوی آتیش پاره

لینک کنه بعد به من بگه منم لینکش کنم فعلا اسم وبلاگرقیه جان ولی بعد ماه محرم به اسم

کوچولوی آتیش پاره تغییر میکنه

به هیچ کسم نمی گم دخترم یا پسر پس لطفا سوال نکنید

 

اینم اولین پستم

نامت چه بود؟
آدم


فرزند؟
بنویس اولین یتیم خلقت


محل تولد؟
بهشت پاك


اینك محل سكونت؟
زمین خاك


آن چیست بر گرده نهادی؟
امانت است


قدت؟
روزی چنان بلند كه همسایه خدا،اینك به قدر سایه بختم به روی خاك


اعضاء خانواده؟
حوای خوب و پاك ، قابیل خشمناك ، هابیل زیر خاك


روز تولدت؟
روز جمعه، به گمانم روز عشق


رنگت؟
اینك فقط سیاه ، ز شرم چنان گناه


چشمت؟
رنگی به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

 
وزنت ؟
نه آنچنان سبك كه پرم در هوای دوست ،نه آ نچنان وزین كه نشینم بر این خاك

 
جنست ؟
نیمی مرا ز خاك ، نیمی دگر خدا


شغلت ؟
در كار كشت امیدم


شاكی تو ؟
خدا


نام وكیل ؟
آن هم خدا


جرمت؟
یك سیب از درخت وسوسه


تنها همین ؟
همین!!!!


حكمت؟
تبعید در زمین


همدست در گناه؟
حوای آشنا


ترسیده ای؟
كمی


ز چه؟
كه شوم اسیر خاك


آیا كسی به ملاقاتت آمده؟
بلی


كه؟
گاهی فقط خدا


داری گلایه ای؟
دیگر گلایه نه؟، ولی ...


ولی چه ؟
حكمی چنین آن هم یك گناه!!؟


دلتنگ گشته ای ؟
زیاد


برای كه؟
تنها خدا


آورده ای سند؟
بلی


چه ؟
دو قطره اشك


داری تو ضامنی؟
بلی


چه كسی ؟
تنها كسم خدا


در آ خرین دفاع؟
می خوانمش كه چنان اجابت كند دعا

 

پ.ن: قابل توجه کسانی که منو میشناسن تورو خدا اسم منو نبرید چون نمی خوام کسی منو بشناسه

پ.ن: من تا شنبه نیستم امیدوارم وقتی میام اینجا کولاک شده باشه


 

نوشته شده توسط آتیش کوچولو در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 9:46 موضوع خاطرات آتیش پاره | لینک ثابت